علي بن حسين انصارى شيرازى

465

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

منبت محل روئيدن گياه منقوع آغشته و خيساينده منخل پرويزن ممقور در آب و نمك گذاشتن منكسر شكسته منحل حل‌كننده منقرس مبتلا بنقرس مهرا نيك پخته ميعه صمغى و سقزى است خوش‌بو ن نار فارسى بثوراتيست سرخ از نوع نمله ناشف آنچه جذب رطوبات كند آن را فحل نيز گويند نافض لرزى است غير ارادى بدون تب كه آن را حمى نافض گويند ( بحر الجواهر ) نبطى در ادويه مقصود گياه خودروست نتن بوى ناخوشايند نجم نبات بىساقه ندب و ندبول گريه‌كننده نشاره پوسيده نرم چوب و آنچه بسوهان و اره از چوب گيرند نشيفه جذب رطوبات نشوق آنچه به بينى كشند نطول آنچه خيسانيده و آب آن بر اعضا ريزند نضارت آبدارى - ضد خشكى نعام شترمرغ نعومت نرمى ضد خشونت نغنغ جمع آن نغانغ نواحى اطراف زبان كوچك و لوزه‌ها نفاخ آنچه مدل برياح شود نفوخ ادويهء سائيده كه در بينى دمند نفث دم خونريزى خاصه از شش نقوع و نقيع آنچه خويسانيده صاف كرده استعمال كنند نمش قرمزى مدورى است كه در پوست پيدا مىشود نور به فتح نون و سكون دو حرف ديگر - شكوفه و غنچهء سفيد و وثب جستن وثى معيوب شدن دست بدون آنكه استخوانها شكسته باشند ورل نوعى از سوسمار ورك استخوان بالاى ران وردينج آماس دموى و صفراوى چشم و پلك ( تذكرة الحالين ) بقول شيخ الرئيس آماس طبقه ملتحمه ورشان قمرى وشى سرخى و قرمزى وشم نقش و خالى كه بوسيله سوزن ايجاد گردد وعا ظرف وغر سختى و سخت وقر گرانى گوش وقر شكافته شدن وضح بهق ابيض ( شيخ الرئيس ) وهن سستى ه هاضم آنچه اعانت طبيعت بر طبخ و گذراندن غذا و خلط كند هبا غبار هتك پاره شدن عضله و تفرق اتصال بافتها هش سست و نرم و ريزنده هوام جانوران خزنده و گزنده هيضه ناگوار شدن غذا كه همراه باقى و اسهال باشد